<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>وسوسه ی زن ایرانی</title>
<link>http://harfezanane.blogfa.com/</link>
<description>وسوسه ی زن ایرانی-حرفهای زنانه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 25 Oct 2008 13:00:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نام فاحشه</title>
<link>http://harfezanane.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ffffff&gt;شاید فکر کنید فاحشه ها زنانی هرزه و فاسد اند همانطور که در درس های دینی و مذهبی همه ی ما خوانده ایم این عمل جزو زشت ترین اعمال انسان در کره خاکی محسوب می شود . اما بر عکس می خواهم به شما بگویم آنها همه علت اند و معلول را شاید عده ی بیشماری از انسان ها نمی بینند .&lt;BR&gt;اما سخت در اشتباهید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=394 src=&quot;http://i34.tinypic.com/x3wz80.jpg&quot; width=256&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;باید چشمانتان را خوب باز کنید . معلول زنان فاحشه را همیشه در کنارشان دیده اید اما به خاطر جامعه ی کوفتی مرد سالاری  آنها با زیرکی همیشه از مرکز ذهن شما به حاشیه گریخته اند و همه ی ما عادت کرده ایم فقط انگشت اتهام را بسوی جنس زن دراز کنیم . گویا این تنها زنان هستند که سود می برند و مردان نفعی را از دست می دهند .&lt;BR&gt; همیشه در طول تاریخ مردان فاحشه بوده اند که در کنار زنانی چون خود این رابطه ی علت و معلولی را کامل کرده اند . اما همه ی ما با شنیدن نام فاحشه ناخودآگاه ذهنمان به سوی زنی می رود بسیار بدکاره که مرد بی گناهی را به دام خویش انداخته و او را بسوی گناه کشیده است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; یادم نمی رود روزی را که مرد همسایه ی خودمان را دیدم در ماشینش منتظر سوار شدن دختری بود و در کنار دخترک می راند و قیمتش را زیاد تر میکرد . او که سه فرزند دارد و زنی مهربان چرا ؟ آیا جوابی به جز محدودیت برایش وجود دارد ؟ و همین محدودیت است که پسران جوان را اینچنین چشم چران بار آورده و همین محدودیت است که مردان شهرمان را اینگونه حریص ساخته است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; آنقدر آزادی جنسی محدود شد که بحران جنسی از راه رسید تا دودمان دین و انسانیت و فرهنگ را به باد فنا دهد. یک روز جرم بیرون ماندن یک تار مو را آنقدر سنگین گرفتند تا امروز دختر ایرانی بین حجاب و بی حجابی و بین برهنگی و پوشش سرگردان بماند. یک روز بین پسر و دختر چادر برزنتی کشیدند تا به امروز هرزگی جنسی تا بطن جنبش دانشجویی رسوخ کند و کار به جایی برسد که دانشجوی فرهنگ ساز و تمدن پرورمان جهت حرکتش را با  آلت تناسلی اش تعیین کند. بیایید از آنچه هست حقیقتا سخن بگوییم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فاحشگان شهر ما&lt;BR&gt;مادرانی مهربانند&lt;BR&gt;که هر شب&lt;BR&gt;فرزندانشان را در آغوش می گیرند و می بوسند&lt;BR&gt;فرزندانشان می دانند کبودی های تن مادرشان&lt;BR&gt;از کجاست&lt;BR&gt;اما نمی پرسند&lt;BR&gt;می دانند اگر مادرشان نبود&lt;BR&gt;هر شب&lt;BR&gt;باید گرسنه به خواب می رفتند&lt;BR&gt;آنها مادرشان را دوست دارند&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#6600ff&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Oct 2008 13:00:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harfezanane&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>harfezanane</dc:creator>
<guid>http://harfezanane.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زن خراب</title>
<link>http://harfezanane.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;IMG height=394 src=&quot;http://i38.tinypic.com/r080uc.jpg&quot; width=295&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچ زنی تا بحال به خودش نگاه نکرده است ببیند وقتی او را متهم به خراب شدن کردند، کجایش خراب شده است؟ اگر همه جایش به خوبی و به قدرت و دقت سابق کار می کند، پس این اتهام خرابی بی اساس است، نیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و اگر خود زن معتقد باشد که خراب نشده است و هنوز درست و با دقت کار می کند، یعنی دیگران که به او نگاه میکنند و انگ می زنند، یا دیوانه اند، یا قصد آزار او را دارند. پس باید با آن دیگران مبارزه کرد. اینجا از سنگسار زن توسط دولت حرف نمی زنیم. از سنگسار زن توسط خودش حرف می زنیم. یعنی آن “خراب” شدن که دیگران به عنوان اتهام عرضه می کنند، کابوسی است که برای زن تبدیل می شود به واقعیت وجودی خودش، خودش را خراب می بیند. آنوقت است که از درد گریه می کند. تنها در این شرایط است که در چشم ذهنش خود را شکننده می بیند و دردمند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی می گویند زنی خراب است، یعنی کجایش خراب است؟ چه کسی بهتر از خود زن می داند که خراب شده است یا نه؟ می شود یکی یکی اعضا را از سر تا نوک پا آزمایش کرد و مطمئن شد که خرابی اتفاق افتاده است یا نه. حتی می شود دست برد آن تو و از درست بودنش اطمینان حاصل کرد. می شود در آینه نگاه کرد برای اطمینان. اگر به من اتهام بزنند که شده ام درخت توت سر خیابان، باور کنید؟ اینجا با اتهامی که دولت به زن می زند روبرو نیستیم، با این مفتی ها روبرو نیستیم با عزیزان و اطرافیانمان روبروییم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 17 Sep 2008 16:27:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harfezanane&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>harfezanane</dc:creator>
<guid>http://harfezanane.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شغل فاحشه</title>
<link>http://harfezanane.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=394 src=&quot;http://i36.tinypic.com/2ni9urq.jpg&quot; width=263&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;
&lt;P&gt; &lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;امروز می خوام دست نوشته یک کوچولو چند ساله رو درباره فاحشه بنویسم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt; .&lt;BR&gt;... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt; .&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt; .&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 14 Sep 2008 17:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harfezanane&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>harfezanane</dc:creator>
<guid>http://harfezanane.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با توام فاحشه!!</title>
<link>http://harfezanane.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=postbody&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG height=394 src=&quot;http://i35.tinypic.com/2dh8pro.gif&quot; width=262&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردي!؟ ميدانم در سرزمین مردان آبرومند، انديشيدن به رسم تو، و گفتن از تو ننگ است ! اما ميخواهم برايت بنويسم&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; .&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;شنيده ام، تن مي فروشي، براي لقمه نان ! چه گناه کبيره اي…! ميدانم که ميداني همه ترا پليد مي دانند، اما من تو را اینطور نمیدانم&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; !&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;راستي فاحشه! از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است ! مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تنی را می فروشی که اختیارش را داری نه دینی که متعلق به همه است&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Sep 2008 20:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harfezanane&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>harfezanane</dc:creator>
<guid>http://harfezanane.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کی خرابه؟</title>
<link>http://harfezanane.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=394 src=&quot;http://i38.tinypic.com/2e37cs5.gif&quot; width=260&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادم میاد وقتی که راهنمایی میرفتم دخترهایی که دوست پسر داشتن، به معنی پسری که از در مدرسه تا سرکوچشون همراهمیشون می کرد به اون دختره می گفتن خراب.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه خرده بعدتر این قضیه عادی شد ولی اگه دختره پسره رو بوسیده بود و یا گذاشته بود پسر اون رو ببوسه دختره خراب بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعدش اگه دختره با دوست پسرش که عاشقش بود می خوابید بهش می گفتن دختره خرابه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا چی؟ هنوز هم تو شهرستانهای کوچیک دختره دوست پسر داشته باشه خرابه؟ و تو شهرهای بزرگتر اگه با دوست پسرش بخوابه؟ و یا دختری که با چند نفر تا حالا خوابیده خرابه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی تا حالا شنیدید کسی بگه پسر خرابه؟ که البته شنیدم  در عالم پسرها این یک افتخار حساب میشه که تو دفتر خاطراتشون ثبت میشه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میگن زنها همیشه قایم می کنن با چند مرد رابطه داشتن چون جامعه کاملا نسبت به اونها قضاوت منفی خواهد داشت. ولی پسرها با افتخار تعداد واقعی رو چند برابر هم میکنن چون اینطور قضاوت میشه که کارشون درسته. به این میگن در بند بودن.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Sep 2008 17:40:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harfezanane&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>harfezanane</dc:creator>
<guid>http://harfezanane.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهر فاضلاب</title>
<link>http://harfezanane.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG height=394 src=&quot;http://i38.tinypic.com/2irvlo3.gif&quot; width=525&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیالت راحت باشد که آن خانه هایی که پیشنهادش را به تو می دهند به راحتی پر می شود از همین زنانی که من به دفاع از آنان برخواستم و از سادگی صورتشان گاهی چهارشاخ می مانی که همچین زنی هم می شود...؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پسربچه از همان نوجوانی وقتی می بیند روی عشق معصومش عالم و آدم خوابیده اند به زمین و زمان بدبین می شود.اینست که پسرک یاد می گیرد که هرزه باشد و سنگدل. زنی که گاهی مادرش است ، گاهی خواهرش است و گاهی عشقش اینجا اصلا حرف از رفتار نیک واقعا خنده دار است. شهر ما پر از زنانی است که به راحتی توی مشت هر مرد کی جای می گیرند و هر کاری که مردها بخواهند با آنها می شود و بعد هم به راحتی دور انداختن دستمال کاغذی دور انداخته می شوند و عین خیالشان هم نیست وجهه ی هر زن بی کیف و با کیفی را خراب کرده اند. خطاهای احمقانه و زودهنگام  ما زنان است که باعث به وجود آمدن این شهر فاضلاب شده است. بسیار دیده ای و دیده ایم&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;این حرف مفتی ایست که بسیاری ار انسانهای میزنند و در هر حال زن محکوم است بقول مفتی ها.!!!!!!!!!!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Sep 2008 19:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harfezanane&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>harfezanane</dc:creator>
<guid>http://harfezanane.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاه هیز</title>
<link>http://harfezanane.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;IMG height=394 src=&quot;http://i38.tinypic.com/30xkeid.jpg&quot; width=262&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبح خنکی است. شهر پر از نگاه‌های هیز است. از در و دیوار شهر نگاه‌های هیز می‌ماسد روی پیراهن پر چین و شکنی که مادرم دوست دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شهر پر از نگاه است. پر از چشمهایی که به من خیره‌ شده‌‌اند و تا بنا گوش می‌خندند و مهربانی نثارم می‌کنند. هنوز نمی‌دانم در این پست از نگاههای هیز مردانی که در خیابان های شهر می‌خندند و مرا به خانه دعوت میکنند بنویسم یا از نگاههای تیز مردانی که بر دیوارهای شهر می‌خندند.آری انتخابات نزدیک است  تفاوت شان چیست؟ شگفتا که در این بی خانمانی هر دو وعده «خانه» می دهند و هردو نگاه چیزی را در درونم می شکند یا شاید بیهوده به این مقایسه عبث مجال داده‌ام ؛ مردان شهر وعده خانه می دهند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; در همین شهری که بی‌خانمانی و اجاره‌نشینی بیداد می‌کند، چنان پرو پیمان وعده بارانت می‌کنند که گویی همین تهران به اندازه تمام زنان شهر، «خونه خالی» دارد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Sep 2008 15:53:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harfezanane&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>harfezanane</dc:creator>
<guid>http://harfezanane.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>او میتواند...</title>
<link>http://harfezanane.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 415px; HEIGHT: 344px&quot; height=394 src=&quot;http://i35.tinypic.com/2latlk.jpg&quot; width=525&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او می‌خواهد وقتی پای دار قالی نشسته، خودش طراح نقشی باشد كه دارد می‌زند. او می‌خواهد سر كلاس درس بنشیند. او می‌خواهد بلد باشد مقاله بنویسد، بلد باشد سخنرانی كند. او می‌خواهد تیغ جراحی در دست‌هایش نلرزد. او می‌خواهد یاد بگیرد كه به جای اشك می‌شود روی خیلی چیزهای دیگر هم حساب كرد. او می‌خواهد یاد بگیرد كه در ازدحام سنگین نگاه‌ها و حرف‌ها راه برود و زمین نخورد. او می‌خواهد نمایان‌تر از پیش و از ورای كیف نارنجی و رژ كبود و روسری گل منگولی‌اش دیده شود؛ با تمام خودش دیده شود.&lt;BR&gt;او می‌خواهد بخواند، ببیند، بشنود. او می‌خواهد خوانده شود، دیده شود، شنیده شود. او میخواهد او سکس می خواهد بدون تبصره بدون حرف اضافی .. او برچسب فروشی به نام پرده بکارت نمیخواهد..او نمیخواهد اسیر باشد اشیر حرفهای مزخرف او اسیر نیست و نمی شود  او می‌داند كه سلطه زن بر مرد همان‌قدر مفتضح  است كه سلطه مرد بر زن.&lt;BR&gt;او می‌خواهد و می‌تواند .......&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Sep 2008 15:42:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harfezanane&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>harfezanane</dc:creator>
<guid>http://harfezanane.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هرزه نیست</title>
<link>http://harfezanane.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i36.tinypic.com/v2v9xx.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زن امروز را می‌گویم. این زن شاید جرمش این است كه هنوز بند اساطیر آدم وحوا و آن درخت ممنوعه خیالی، دست و پایش را بسته است.&lt;BR&gt;این زن چند ثانیه بعد از آدم آفریده شده و همین چند ثانیه دیر آمدن و همین تفاوت بین جنس گل این و خاك آن، و همین بلندی گیسوان و ظرافت اندام، باعث این همه تبعیض شده است. و تاریخ را ببینیم كه چگونه بر این بندها افزوده و به آن‌ها پیچ و تاب داده، و زن امروز را ببینیم كه چگونه در افزونی این بندها كه سرنخ‌شان به كتاب و داستان و تخیل می‌رسد دست و پا می‌زند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این فاصله‌ها، این قالب‌ها و این كلیشه‌ها از او یك زن ساخته. زنی كه انسان است، وجدان هم دارد، قلب هم دارد، جان هم دارد، شعور و احساس هم دارد، بچه هم دارد، خانه هم دارد و حق هم دارد.&lt;BR&gt;و تاریخ را ببینیم كه بی‌اساس و در یك چارچوب از پیش تعیین‌شده، چگونه یوغ اسارت و حقارت را بر گردن او افكنده است.&lt;BR&gt;و امروز این زنی كه روسری‌اش چند سالی است گل‌منگولی شده و از فرق سرش حركت می‌كند، این زنی كه رژ لبش را غلیظ‌تر از سابق و خط چشمش را نمایان‌تر از پیش می‌كشد، این زنی كه از او فقط های‌لایت زیتونی موهایش به چشم می‌آید و فقط رنگ نارنجی كیفش توی ذوق می‌زند، این زنی كه پاشنه مستطیلی كفش‌هایش دارد روی فكر و ذهن برخی  راه می‌رود، هرزه نیست.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Sep 2008 15:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harfezanane&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>harfezanane</dc:creator>
<guid>http://harfezanane.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زن بودن</title>
<link>http://harfezanane.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;IMG height=394 src=&quot;http://i35.tinypic.com/14dj6h4.jpg&quot; width=296&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;همیشه در کشور ما اینطور بوده. قربانی همیشه مقصر بوده. هربار که به زنی تجاوز شد همه پرسیدند : ” لباسش چه طور بود؟” انگار در ذهنمان دنبال دلیلی می گردیم که جنون مردان متجاوز را توجیه کنیم. هر روز مسئولان فهیم٬در رسانه های جمعی به زنان و دختران توصیه کردند که مراقب پوشش خود باشند تا اراذل و متجاوزان برایشان مزاحمت ایجاد نکنند. مدتهاست زنانمان را در خیابان می گیرند ٬ کتک می زنند٬ بازداشت می کنند ٬ چون می خواهند مردان تحریک نشوند. زنان در امنیت باشند! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;باشد ! برای لحظاتی هم شده از همه ی اینها می گذریم و هیچ نمی گوییم. اما این آقای قاضی زمانی که این سوال را از آن دختر بیچاره می پرسید لحظه ای پیش خود فکر نکرد که دخترسوال شونده مورد تجاوز پدرش قرار گرفته؟ کسی که قرار بوده پشتبیان و حامی اش باشد. مرهم غصه ها و دردهایش باشد. و آیا پرونده را بدقت خوانده که بداند متجاوز همان کسی است که قانون این آقای قاضی او را مالک جان و مال دخترک دانسته و اگر روزگاری ظنین می شد که دخترش با پسری همخوابه شده می توانست به راحتی دخترش را بکشد و خم به ابرو نیاورد؟ یعنی این دختر بیچاره از آنها هم گناهکار تر است؟ لابد اگر کسی هم پیدا می شد و این دخترک را به خاطر امر خطیر امر به معروف و نهی از منکر سر می برید به جرم رابطه با محارم شما باز هم دخترک را مقصر می دانستید و قاتل را تبرئه می کردید چون همیشه زن است که مقصر است. و لابد اگر پدر هم زنده بود٬ اکنون در مقابل چشمان شما و دادگاه عادلتان راست راست می گشت چون مالک دختر بوده؟ چون دختر خودش شرایطی را فراهم آورده که به او تجاوز کنند. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 19:35:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=harfezanane&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>harfezanane</dc:creator>
<guid>http://harfezanane.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
