
وارد آرايشگاه كه مي شوم به ياد حرمسراهاي شاهان قاجار مي افتم. هر كس به كاري مشغول است. اتاق كوچكي به انداختن بند و برداشتن ابرو اختصاص داده شده، در اتاقكي ديگر موها رنگ و مش مي شوند. در سالن برگ دو كنج درست روبروي هم براي مانكور و پديكور در نظر گرفته شده. و در بقيه سالن قيچي ها باز وبسته مي شوند و خرده موها بر زمين مي ريزند و سشوارها ناله مي كنند.
آرايشگاه در خيابان شريعتي واقع است و هر روز هفته كه بروي پر از زنان و دختران جواني است كه به بهانه هاي مختلف مراجعه مي كنند. در بالا رفتن از پله ها دو تايشان را ديدم كه ناخنهاي پايشان را لاك زده بودند و لاي انگشتان پابشان پنبه گذاشته بودند تا لاك هايشان خشك شود.
دخترک حالت آليس در سرزمين عجايب را دارد. همه چيز برايش تازگي دارد و من اين را در نگاهش مي خوانم. به دختري كه در حال بند زدن است مي گويم: زنها بايد چقدر به خودشان برسند تا مورد قبول مردها واقع شوند.با تعجب از سوال من مي پرسد: مگر آنجايي كه شما هستيد زنها نبايد اين كارها را بكنند؟
ياد چهر هايي كه مي شناسم مي افتم و تمام آنهايي كه صبحها در مترو با آنها برخورد مي كنم. گاهي با چشمهاي پف كرده و حتي ظاهري آشفته.
بعد در ذهنم از خودم مي پرسم چند تا از اين زنهايي كه ظاهر آراسته شان هيچ مردي را بي تفاوت نمي گذارد. با مرد زندگيشان رابطه جنسي رضايت بخش دارند.به جاي آموزش دلبري همه دخترها و زنهاي ما بايد در دوران بلوغ آموزش جنسي مي ديدند. همین است که میگویم این س ک س کوفتی بلای جانمان شده
نوشته مینو در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 0:44 |
لینک ثابت |