
نمی دانم چرا مردان سرزمینم ، پسران سرزمینم برای ارضای خود به هر دخترپاک و ساده ای مهر هرزگی می نهند و در بازی زندگی خود را مردانی تمام عیار میدانند . مردانگیتان حقیر باد ای سیه دلان سیه اندیش.
و تو ای دختر چرا نمی خواهی یکبار هم که شده ساده بیاندیشی ؛ چرا یکبار نمیخواهی از بند کوته فکری رها شوی چرا به جنگ ادیان و خدایان نمی روی
تمام این سالها از گوهری مراقبت میکنی که برای هیچکس جز خودت ارزشی ندارد . تو بکارتت را برای مردانی پاسبانی می کنی که پیش از ازدواج با تو هزاران بار به دختران باکره با نگاه یا با اسماعیلشان تجاوز کرده اند. آری مرگ بر این عدالت الهی ، مرگ بر این تفاوتهای احمقانه ، مرگ بر چنین جنسیت کوته فکرانه ای. من از هرچه که میان من و تو فاصله انداخته بیزارم.
کاش به جای این عضو های جنسی اندامم برایم دهانی دیگر قلبی دیگر میگذاشتند ، کاش میتوانستی بی انکه به سینه هایم خیره شوی در کنارم بایستی یا بی آنکه به باسنم نگاه کنی پشت سرم راه بروی . یا بی انکه از استعدادهای جنسیم حرفی بزنی من را برای دوستانت شرح دهی، کاش میشد نگران نظرات جنسی دوستانت پشت سرم نباشی کاش هیچ جنسیتی نبود تا تو نگران و مشکوک به حرفهای عاشقانه ام نمی اندیشیدی
نوشته مینو در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 19:38 |
لینک ثابت |