
هیچگاه تا این حد از خویش نا امید و بیم ناک نبودم، هیچگاه اینچنین از جنسیت بیم نداشتم
من از تولید مثل ، هم آغوشی ، سکس ، شهوت متنفرم
من از لمس زن، بوی مرد؛ بوی سکس، بوی خون متنفرم، من از بکارت از نجابت از مقاربت زن و مرد متنفرم
تمام این ها برای نزدیکی این دو جنس بوجود آمد اما نتیجه چه شد ؟
عشق کجاست اعتماد کجاست؟ تو آری تو به من بیمناکی تو از سلام من میترسی ، تو از دوستت دارم من هراسانی
تو از من میترسی دلیلش چیست؟ مردانگیت یا زنانگی ام؟ که اگر میتوانستم این آلت مردانه را به آتش میکشیدم تا نه از آن؛ نه برای آن به من نیاندیشی
تمامیت من فراموش شده تنها همین اهمیت دارد آری؟
من از مردانی که برای رسیدن به لذت های جنسی خود عشق ورزی میکنند یا زنانی که برای رسیدن به عشقهای خود تن فروشی میکنند متنفرم
من از تو متنفرم .آری از تو از تو که مرا نه برای من بلکه برای خود میخواهی متنفرم، من از تمام مردها و زنهای بدبین و خوشبین متنفرم ، من صداقت میخواهم
.
چرای برای رسیدن به لذت جنسی فلسفه بافیهای عاشقانه میکنید چرا؟ چرا از اول درخواست سکس نمیکنید ؟چرا چیز دیگری می خواهید و چیز دیگری می خرید ؟
با تو هستم پسر ، تویی که برای ارضای آلت جنسیت به دنبال دختران باکره میگردی
با تو دختر که برای فرار از کانون سرد خانواده به آغوش گرم مردان خیابانی می اندیشی
.
من نه این گرما نه آن سرما را نمیخواهم
نوشته مینو در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 19:12 |
لینک ثابت |