
زن امروز را میگویم. این زن شاید جرمش این است كه هنوز بند اساطیر آدم وحوا و آن درخت ممنوعه خیالی، دست و پایش را بسته است.
این زن چند ثانیه بعد از آدم آفریده شده و همین چند ثانیه دیر آمدن و همین تفاوت بین جنس گل این و خاك آن، و همین بلندی گیسوان و ظرافت اندام، باعث این همه تبعیض شده است. و تاریخ را ببینیم كه چگونه بر این بندها افزوده و به آنها پیچ و تاب داده، و زن امروز را ببینیم كه چگونه در افزونی این بندها كه سرنخشان به كتاب و داستان و تخیل میرسد دست و پا میزند.
این فاصلهها، این قالبها و این كلیشهها از او یك زن ساخته. زنی كه انسان است، وجدان هم دارد، قلب هم دارد، جان هم دارد، شعور و احساس هم دارد، بچه هم دارد، خانه هم دارد و حق هم دارد.
و تاریخ را ببینیم كه بیاساس و در یك چارچوب از پیش تعیینشده، چگونه یوغ اسارت و حقارت را بر گردن او افكنده است.
و امروز این زنی كه روسریاش چند سالی است گلمنگولی شده و از فرق سرش حركت میكند، این زنی كه رژ لبش را غلیظتر از سابق و خط چشمش را نمایانتر از پیش میكشد، این زنی كه از او فقط هایلایت زیتونی موهایش به چشم میآید و فقط رنگ نارنجی كیفش توی ذوق میزند، این زنی كه پاشنه مستطیلی كفشهایش دارد روی فكر و ذهن برخی راه میرود، هرزه نیست.
نوشته مینو در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 18:51 |
لینک ثابت |