
پسری ا میگوید که تا حالا با هیچ زنی نخوابیده ام. تعجب می کنید. می خندید. نامش بهنام است. بهنام باکره. می گوید ا این کلمه را نگویم. این کلمه را پدران من و تو درآورده اند تا توصیفی باشد بر دست نخوردگی زنان بدبخت. دست نخورده گی که چه عرض کنم.
خودم هم افتخار نمی کنم.از این کلمه بدم میآید. شاید از بی عرضه گی ام است. .اما به ظاهر این روشنفکری اسلامی ایست که من دنبال یار خودم می گردم. دنبال نصفه ی خودم. که چی؟ که باهاش قیامت راه بیاندازم. شب سکس و صبح سکس. شکم ناشتا سکس و نماز عشا سکس. من و این پرده کوفتی بکارت برچسب من است برچسبی برای فروش... فروش جنسی که تا به حال دست کسی به ان نخورده حالا به قول این نادانهایی که قدرت در پنجه شان است من باکره ام. به قول پدرانم. انگار که سکس فقط مخصوص اقایان است. البته شاید تنها دلیل آمدن زنان همین باشد که تامین کنند و من فقط دارم سعی می کنم که ازشان فرار کنم. . از گذشته ام. نه اینکه گذشته ی خاصی داشته باشم نه. از دور و بری هام. از خانواده ام. از بابام. هیچ چیز خاصی نبوده که حالا بخواهم زیر و رویشان کنم. هیچ چیز. به جز یک حس کور کثافت که همیشه بهم نهیب می زده که همه مزخرف می گویند. همه ی دور وبری ها مزخرف می گویند. صلح نیست. عدالت نیست. دوستی نیست. برادری نیست. در عوض تا دلت بخواهد. جیب بری هست. پشت هم اندازی هست. تبعیض هست. زجر هست. و تا دنیا دنیاست همین است که هست
نوشته مینو در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 14:28 |
لینک ثابت |