
هرزه، هرزه، چه زیبا کلامی که من دیگر وحشتی از آن ندارم که آنرا می ستایم
آری من زنی هرزه ام، مانند گیاهی هرز،هرکجا می رویم کنار خیابان، کنار رود، میان سیمان وآجر
سرخوش و بی هراس، از باد و باران می توانی نابودم کنی ، اما من دوباره می رویم،
ودوباره باز می رویم آه که چه سالیان درازی را در وحشت این کلام در زندانت سپری کردم
و اکنون می خواهی که دوباره بازگردم، من، من هرزه ی بی سروپا!
نه من باز نمی گردم من باخودم کنار نخواهم آمد اگر دوباره ، باز هم دوباره
پیشبند یک زن پاکدامن رابه تن کنم، سبزی پاک کنم، آش هم بزنم
نوشته مینو در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 1:4 |
لینک ثابت |