تبليغاتX
وسوسه ی زن ایرانی

وسوسه ی زن ایرانی

هیچ زنی تا بحال به خودش نگاه نکرده است ببیند وقتی او را متهم به خراب شدن کردند، کجایش خراب شده است؟ اگر همه جایش به خوبی و به قدرت و دقت سابق کار می کند، پس این اتهام خرابی بی اساس است، نیست؟

و اگر خود زن معتقد باشد که خراب نشده است و هنوز درست و با دقت کار می کند، یعنی دیگران که به او نگاه میکنند و انگ می زنند، یا دیوانه اند، یا قصد آزار او را دارند. پس باید با آن دیگران مبارزه کرد. اینجا از سنگسار زن توسط دولت حرف نمی زنیم. از سنگسار زن توسط خودش حرف می زنیم. یعنی آن “خراب” شدن که دیگران به عنوان اتهام عرضه می کنند، کابوسی است که برای زن تبدیل می شود به واقعیت وجودی خودش، خودش را خراب می بیند. آنوقت است که از درد گریه می کند. تنها در این شرایط است که در چشم ذهنش خود را شکننده می بیند و دردمند.

وقتی می گویند زنی خراب است، یعنی کجایش خراب است؟ چه کسی بهتر از خود زن می داند که خراب شده است یا نه؟ می شود یکی یکی اعضا را از سر تا نوک پا آزمایش کرد و مطمئن شد که خرابی اتفاق افتاده است یا نه. حتی می شود دست برد آن تو و از درست بودنش اطمینان حاصل کرد. می شود در آینه نگاه کرد برای اطمینان. اگر به من اتهام بزنند که شده ام درخت توت سر خیابان، باور کنید؟ اینجا با اتهامی که دولت به زن می زند روبرو نیستیم، با این مفتی ها روبرو نیستیم با عزیزان و اطرافیانمان روبروییم. 

نوشته مینو در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 19:58 | لینک ثابت |

 

 امروز می خوام دست نوشته یک کوچولو چند ساله رو درباره فاحشه بنویسم:

خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .
...
من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند

نوشته مینو در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 21:14 | لینک ثابت |

 

سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردي!؟ ميدانم در سرزمین مردان آبرومند، انديشيدن به رسم تو، و گفتن از تو ننگ است ! اما ميخواهم برايت بنويسم .

شنيده ام، تن مي فروشي، براي لقمه نان ! چه گناه کبيره اي…! ميدانم که ميداني همه ترا پليد مي دانند، اما من تو را اینطور نمیدانم !

راستي فاحشه! از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است ! مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين

تنی را می فروشی که اختیارش را داری نه دینی که متعلق به همه است

نوشته مینو در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 0:24 | لینک ثابت |

 

 

یادم میاد وقتی که راهنمایی میرفتم دخترهایی که دوست پسر داشتن، به معنی پسری که از در مدرسه تا سرکوچشون همراهمیشون می کرد به اون دختره می گفتن خراب.

یه خرده بعدتر این قضیه عادی شد ولی اگه دختره پسره رو بوسیده بود و یا گذاشته بود پسر اون رو ببوسه دختره خراب بود.

بعدش اگه دختره با دوست پسرش که عاشقش بود می خوابید بهش می گفتن دختره خرابه.

حالا چی؟ هنوز هم تو شهرستانهای کوچیک دختره دوست پسر داشته باشه خرابه؟ و تو شهرهای بزرگتر اگه با دوست پسرش بخوابه؟ و یا دختری که با چند نفر تا حالا خوابیده خرابه؟

راستی تا حالا شنیدید کسی بگه پسر خرابه؟ که البته شنیدم  در عالم پسرها این یک افتخار حساب میشه که تو دفتر خاطراتشون ثبت میشه.

میگن زنها همیشه قایم می کنن با چند مرد رابطه داشتن چون جامعه کاملا نسبت به اونها قضاوت منفی خواهد داشت. ولی پسرها با افتخار تعداد واقعی رو چند برابر هم میکنن چون اینطور قضاوت میشه که کارشون درسته. به این میگن در بند بودن.

نوشته مینو در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 21:10 | لینک ثابت |

 

 

خیالت راحت باشد که آن خانه هایی که پیشنهادش را به تو می دهند به راحتی پر می شود از همین زنانی که من به دفاع از آنان برخواستم و از سادگی صورتشان گاهی چهارشاخ می مانی که همچین زنی هم می شود...؟

پسربچه از همان نوجوانی وقتی می بیند روی عشق معصومش عالم و آدم خوابیده اند به زمین و زمان بدبین می شود.اینست که پسرک یاد می گیرد که هرزه باشد و سنگدل. زنی که گاهی مادرش است ، گاهی خواهرش است و گاهی عشقش اینجا اصلا حرف از رفتار نیک واقعا خنده دار است. شهر ما پر از زنانی است که به راحتی توی مشت هر مرد کی جای می گیرند و هر کاری که مردها بخواهند با آنها می شود و بعد هم به راحتی دور انداختن دستمال کاغذی دور انداخته می شوند و عین خیالشان هم نیست وجهه ی هر زن بی کیف و با کیفی را خراب کرده اند. خطاهای احمقانه و زودهنگام  ما زنان است که باعث به وجود آمدن این شهر فاضلاب شده است. بسیار دیده ای و دیده ایم.این حرف مفتی ایست که بسیاری ار انسانهای میزنند و در هر حال زن محکوم است بقول مفتی ها.!!!!!!!!!!!!

 

نوشته مینو در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 22:39 | لینک ثابت |

 

صبح خنکی است. شهر پر از نگاه‌های هیز است. از در و دیوار شهر نگاه‌های هیز می‌ماسد روی پیراهن پر چین و شکنی که مادرم دوست دارد.

شهر پر از نگاه است. پر از چشمهایی که به من خیره‌ شده‌‌اند و تا بنا گوش می‌خندند و مهربانی نثارم می‌کنند. هنوز نمی‌دانم در این پست از نگاههای هیز مردانی که در خیابان های شهر می‌خندند و مرا به خانه دعوت میکنند بنویسم یا از نگاههای تیز مردانی که بر دیوارهای شهر می‌خندند.آری انتخابات نزدیک است  تفاوت شان چیست؟ شگفتا که در این بی خانمانی هر دو وعده «خانه» می دهند و هردو نگاه چیزی را در درونم می شکند یا شاید بیهوده به این مقایسه عبث مجال داده‌ام ؛ مردان شهر وعده خانه می دهند

 در همین شهری که بی‌خانمانی و اجاره‌نشینی بیداد می‌کند، چنان پرو پیمان وعده بارانت می‌کنند که گویی همین تهران به اندازه تمام زنان شهر، «خونه خالی» دارد.

نوشته مینو در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:24 | لینک ثابت |

 

او می‌خواهد وقتی پای دار قالی نشسته، خودش طراح نقشی باشد كه دارد می‌زند. او می‌خواهد سر كلاس درس بنشیند. او می‌خواهد بلد باشد مقاله بنویسد، بلد باشد سخنرانی كند. او می‌خواهد تیغ جراحی در دست‌هایش نلرزد. او می‌خواهد یاد بگیرد كه به جای اشك می‌شود روی خیلی چیزهای دیگر هم حساب كرد. او می‌خواهد یاد بگیرد كه در ازدحام سنگین نگاه‌ها و حرف‌ها راه برود و زمین نخورد. او می‌خواهد نمایان‌تر از پیش و از ورای كیف نارنجی و رژ كبود و روسری گل منگولی‌اش دیده شود؛ با تمام خودش دیده شود.
او می‌خواهد بخواند، ببیند، بشنود. او می‌خواهد خوانده شود، دیده شود، شنیده شود. او میخواهد او سکس می خواهد بدون تبصره بدون حرف اضافی .. او برچسب فروشی به نام پرده بکارت نمیخواهد..او نمیخواهد اسیر باشد اشیر حرفهای مزخرف او اسیر نیست و نمی شود  او می‌داند كه سلطه زن بر مرد همان‌قدر مفتضح  است كه سلطه مرد بر زن.
او می‌خواهد و می‌تواند .......

نوشته مینو در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:13 | لینک ثابت |

 

زن امروز را می‌گویم. این زن شاید جرمش این است كه هنوز بند اساطیر آدم وحوا و آن درخت ممنوعه خیالی، دست و پایش را بسته است.
این زن چند ثانیه بعد از آدم آفریده شده و همین چند ثانیه دیر آمدن و همین تفاوت بین جنس گل این و خاك آن، و همین بلندی گیسوان و ظرافت اندام، باعث این همه تبعیض شده است. و تاریخ را ببینیم كه چگونه بر این بندها افزوده و به آن‌ها پیچ و تاب داده، و زن امروز را ببینیم كه چگونه در افزونی این بندها كه سرنخ‌شان به كتاب و داستان و تخیل می‌رسد دست و پا می‌زند.

این فاصله‌ها، این قالب‌ها و این كلیشه‌ها از او یك زن ساخته. زنی كه انسان است، وجدان هم دارد، قلب هم دارد، جان هم دارد، شعور و احساس هم دارد، بچه هم دارد، خانه هم دارد و حق هم دارد.
و تاریخ را ببینیم كه بی‌اساس و در یك چارچوب از پیش تعیین‌شده، چگونه یوغ اسارت و حقارت را بر گردن او افكنده است.
و امروز این زنی كه روسری‌اش چند سالی است گل‌منگولی شده و از فرق سرش حركت می‌كند، این زنی كه رژ لبش را غلیظ‌تر از سابق و خط چشمش را نمایان‌تر از پیش می‌كشد، این زنی كه از او فقط های‌لایت زیتونی موهایش به چشم می‌آید و فقط رنگ نارنجی كیفش توی ذوق می‌زند، این زنی كه پاشنه مستطیلی كفش‌هایش دارد روی فكر و ذهن برخی  راه می‌رود، هرزه نیست.

نوشته مینو در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 18:51 | لینک ثابت |

 

 

همیشه در کشور ما اینطور بوده. قربانی همیشه مقصر بوده. هربار که به زنی تجاوز شد همه پرسیدند : ” لباسش چه طور بود؟” انگار در ذهنمان دنبال دلیلی می گردیم که جنون مردان متجاوز را توجیه کنیم. هر روز مسئولان فهیم٬در رسانه های جمعی به زنان و دختران توصیه کردند که مراقب پوشش خود باشند تا اراذل و متجاوزان برایشان مزاحمت ایجاد نکنند. مدتهاست زنانمان را در خیابان می گیرند ٬ کتک می زنند٬ بازداشت می کنند ٬ چون می خواهند مردان تحریک نشوند. زنان در امنیت باشند!

باشد ! برای لحظاتی هم شده از همه ی اینها می گذریم و هیچ نمی گوییم. اما این آقای قاضی زمانی که این سوال را از آن دختر بیچاره می پرسید لحظه ای پیش خود فکر نکرد که دخترسوال شونده مورد تجاوز پدرش قرار گرفته؟ کسی که قرار بوده پشتبیان و حامی اش باشد. مرهم غصه ها و دردهایش باشد. و آیا پرونده را بدقت خوانده که بداند متجاوز همان کسی است که قانون این آقای قاضی او را مالک جان و مال دخترک دانسته و اگر روزگاری ظنین می شد که دخترش با پسری همخوابه شده می توانست به راحتی دخترش را بکشد و خم به ابرو نیاورد؟ یعنی این دختر بیچاره از آنها هم گناهکار تر است؟ لابد اگر کسی هم پیدا می شد و این دخترک را به خاطر امر خطیر امر به معروف و نهی از منکر سر می برید به جرم رابطه با محارم شما باز هم دخترک را مقصر می دانستید و قاتل را تبرئه می کردید چون همیشه زن است که مقصر است. و لابد اگر پدر هم زنده بود٬ اکنون در مقابل چشمان شما و دادگاه عادلتان راست راست می گشت چون مالک دختر بوده؟ چون دختر خودش شرایطی را فراهم آورده که به او تجاوز کنند.

 

نوشته مینو در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 23:6 | لینک ثابت |

 در میان یک جمع زنانه سوالی مطرح شد. پرسیدم: فکر می کنید زن برای چه به وجود آمده؟ یکی گفت: مامانم می گوید برای آرامش مرد. دیگری گفت: برای تولید نسل. و پاسخهایی در همین سطح. یاد آن زنی افتادم که در پاسخ به اظهار ناراحتی دخترش از تجاوزهای پی در پی پدر جواب داده بود صبور باش. پدرت هم حق دارد. من دیگر توانایی ندارم. بهتر از این است که با زنهای دیگر باشد. اینجاست عمق فاجعه.

و شما می توانید فکر کنید همه ی این نوشته ها کذب و اقدام علیه امنیت ملی ست. متهم کردن که این روزها خرجی ندارد. زن قاضی هم نداریم که احساسات نشان بدهد و حکمش نابخردانه باشد. سیستم قضاوت، مردانه است و سرشار از خرد. آنقدر که روزی از تو می پرسند: “ چرا شرایطی به وجود می آوردی که وی به تو تعرض کند؟

نوشته مینو در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 22:54 | لینک ثابت |

 

  پسری ا میگوید که تا حالا با هیچ زنی نخوابیده ام. تعجب می کنید. می خندید. نامش بهنام است. بهنام باکره. می گوید ا این کلمه را نگویم. این کلمه را پدران من و تو درآورده اند تا توصیفی باشد بر دست نخوردگی زنان بدبخت. دست نخورده گی که چه عرض کنم.

خودم هم افتخار نمی کنم.از این کلمه بدم میآید. شاید از بی عرضه گی ام است. .اما به ظاهر این روشنفکری اسلامی ایست که من دنبال یار خودم می گردم. دنبال نصفه ی خودم. که چی؟ که باهاش قیامت راه بیاندازم. شب سکس و صبح سکس. شکم ناشتا سکس و نماز عشا سکس. من و این پرده کوفتی بکارت برچسب من است برچسبی برای فروش... فروش جنسی که تا به حال دست کسی به ان نخورده حالا به قول این نادانهایی که قدرت در پنجه شان است من باکره ام. به قول پدرانم. انگار که سکس فقط مخصوص اقایان است. البته شاید تنها دلیل آمدن زنان همین باشد که تامین کنند و من فقط دارم سعی می کنم که ازشان فرار کنم. . از گذشته ام. نه اینکه گذشته ی خاصی داشته باشم نه. از دور و بری هام. از خانواده ام. از بابام. هیچ چیز خاصی نبوده که حالا بخواهم زیر و رویشان کنم. هیچ چیز. به جز یک حس کور کثافت که همیشه بهم نهیب می زده که همه مزخرف می گویند. همه ی دور وبری ها مزخرف می گویند. صلح نیست. عدالت نیست. دوستی نیست. برادری نیست. در عوض تا دلت بخواهد. جیب بری هست. پشت هم اندازی هست. تبعیض هست. زجر هست. و تا دنیا دنیاست همین است که هست

نوشته مینو در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 14:28 | لینک ثابت |

 

 

حالا تو ای خدای من.خوب به من گوش کن و قاضی ام باش!

اگر تو مرا افریده ای و تمام اعضای من مقدسند پس چرا باید بین انها فرق بگذارم؟

مگر افریده تو نیستند؟

حال خدای من به من بگو چه فرقی بین دستهای من و زبان من هست؟

و برای من چه فرقی بین دستها و سینه هایشان وجود دارد؟

و چه فرقی بین الت تناسلی و چشم وجود دارد؟

ایا اینها همه افریده تو هستند یا خیر؟

ایا اینکه میگویند همه افریده های خداوند زیبا هستند درست است یا نه؟

ایا تک تک اعضای من زیبا و دوست داشتنی هستند یا نه؟

ایا میتوانم وقتی لخت لخت  می ایستم از خودم شرم نداشته باشم؟

ایا میتوانم لخت لخت رودر روی افریده های تو بایستم یا نه؟

بدون هیچ نقاب..بدون هیچ پوشش..

ایا میشود تک تک اعضای بدن خود را لمس کنم و از لمس انها لذت ببرم..

ایا میتوانم بدن دیگران را هم لمس کنم و لذت ببرم و عاشقانه بپرستم؟

مگر اینها افریده تو نیستند؟ افریده های تو مگر زیبا نیستند؟

به من بگو شرم و حیا چه معنایی دارد؟

به من بگو چه در بین پاهای من چه وجود دارد که ناپاک است؟باعث گناه است؟

سینه های من مگر نا پاک است که اگر کسی دست بزند گتاه کند

به من بگو مگر افریده تو نیست؟چرا نباید با دیگران از افریده تو لذت ببریم؟

نه من از این کار ها بدم نمی اید..من تمام اعضای بدنم را دوست دارم

چرا اینها را بد می دانند مگر عضو نیست

اعضای بدن من بچه های من هستند..و من همه همه بچه های خود را به یک چشم میبینم

زبان من مگر افریده تو نیست؟

لبان من چرا نباید لبهای دیگری را ببوسد

 من به تو قول میدهم از همه افریده های تو نگهداری کنم و هر کاری را برای لذت انها انجام بدهم

من افریده های تورا دوست دارم

 

نوشته مینو در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 13:59 | لینک ثابت |

 

هيچ زني نيست در اين شهر كه از خشونت هاي جنسي در خيابان در امان مانده باشند .هيچگاه چشم هاي اشك الود همكلاسي دوران دبيرستانم را از ياد نمي برم كه با چادر به مدرسه مي امد و در راه مورد تعرض لحظه اي يك مرد بيمار قرار گرفته بود.هنوز هم بعد از ده سال خاطره آن روز شوم در ذهن اش باقي مانده است .

آيا زن ها گناهكارند يا عامل گناه اند؟ اين سوالي است كه ذهن هر زني را به خود مشغول مي كند.زن ها از خود مي پرسند آيا لباس پوشيدن و حضور آنهاست كه باعث گناه يا بي ادبي مردان است؟

آنها مقصر اند كه مردان در خيابان آنها را مورد آزار و اذيت قرار مي دهند يا مورد خشونت كلامي و جنسي قرار مي گيرند تقصير آنهاست كه مردان بيماري هستند كه موهايشان سفيد شده اما وقتي زني كنارشان مي نشيند از خود بيخود مي شوند و زن بيچاره را آزار مي دهند؟آيا اگر به زني تجاوز مي شود به دليل اين است كه مانتوي كوتاه پوشيده؟

اگر همه زنها حجاب مورد نظر نظام را به تن كنند مردان اين شهر دست از آزار و اذيت زن ها برميدارند؟!!آيا امنيت برقرار مي شود ايا ما زن ها مي توانيم در تاريكي و روشني هوا اسوده و راحت در شهر تردد كنيم؟

نيروي انتظامي معتقد است چهره شهر را تغيير داده و امنيت اجتماعي را حاكم كرده اما چرا هنوز در خيابان كلمات ركيك جنسي مي شنويم چرا هنوز هم در تاكسي مورد آزار مردي قرار مي گيريم كه كنار دستمان نشسته چرا هنوز وقتي كنار خيابان مي ايستيم راننده هاي مرد با چشم هاي حريص اشان به سوار شدن دعوت مان مي كنند؟

چرا دختراني كه هميشه با كتاني و مقنعه و لباس تيره در شهر رفت و امد مي كنند باز هم احساس امنيت نمي كنند؟ چرا همانطور كه با زنان بد حجاب برخورد مي شود با مردان هرزه برخورد نمي شود؟

نوشته مینو در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 1:8 | لینک ثابت |

 

چرا وقتی از فاحشه ها حرف می زنیم نگاهمان جنسیست؟ فاحشه ها همیشه زنند و هرزه ها دختران بلوند با چهار تار موی بیرون و کمی رنگ و لعاب صورت؟

«هرزه مرد» نداریم؟ کسی که به قول خودمانی «چهار تا دوست دختر را به هم HANDLE می کنه» اگر هرزه نیست پس چیست؟ کسی که انسان دیگری را هرزه می داند/ می بیند/ می خواهد، همان که عاملیت انسان بر زندگی خویش را نمی بیند / نمی خواهد مصداق بارز چیست؟

اقایان گرامی که حق زندگی را از فاحشه ها نمیدهندهمانند که «چهار عقدی و چهل صیغه ای» اش را به شعر هم می کشیم و به شادی رقص کنان تکرارش می کنیم

مرد فاحشه نداریم به عبارتی تمام کرده ایم

این داستان عرف است، بار معنایی کلماتی چون «جنده»، «فاحشه»، «تن فروش»، «روسپی» و «هرزه» غیر قابل انکارند، که اگر جز این بود با گفتن کلام «فاحشه» تصویرهای عمیق ذهنمان مردها را هم به یاد می اورد که «هرزه» اند و «فاحشه» و چه و چه.

خلاصه هرزه فقط شامل زنان است و مردان ت خ م پیغمبر

 

نوشته مینو در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 15:3 | لینک ثابت |

 

 

هم‌آغوشیِ نسبتاً طولانی. لذتِ فراوان. نزدیکیِ زیاد. خستگیِ دل‌پذیر. او «آمد» و با این‌که مقاومت می‌کرد، زودتر از بارهای قبل میانِ نوازش‌هامان خواب‌اش برد: عمیق و کودکانه. هنوز هوا روشن نشده بود. خواب به چشم‌هام نمی‌آمد. دل‌ام نمی‌آمد صداش کنم که: باز «می‌خواهم». به خودم می‌پیچیدم. دست‌ام را بردم میان پاهام. خوش نمی‌گذشت. دل‌ام می‌خواست «او» کاری کند. غلت زدم. کتابِ شعری را که پیش از (در حین؟) معاشقه می‌خواندیم برداشتم. کلمه‌ها را می‌خواندم اما نمی‌فهمیدم. کلافه بودم. هنوز دل‌ام نمی‌آمد صداش کنم. بغض داشتم. چرا گریه‌ام گرفته بود؟ میانِ راحتِ معشوق و راحتِ خودم نمی‌توانستم انتخاب کنم

دقیقاً نمی‌دانم چند ساله بودم و چه كسی به من گفت كه بدن‌ام خشك است و حركت‌هایم ناظریف. احتمالاً در مهمانی‌ای بودم و در حالِ رقص و شادی. نمی‌دانم. قضاوت دیگران برایم مهم نبود. اساساً بدن‌ام موضوعِ ذهنی‌ام نبود كه حالا نظرِ دیگران برایم مهم باشد. اما نكته این است كه این عبارت تا مدت‌ها تنها چیزی بود كه درباره بدن‌ام از كسی شنیده بودم و تصویری منفی در ذهن‌ام از تن‌ام ساخته بود.

نوشته مینو در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 14:35 | لینک ثابت |

 

مادرم هیچ وقت برای من از س ک.س نگفت. هیچ وقت نگفت که بچه ها دقیقاً از کجای بدن زن به دنیا می آیند. هیچ وقت به من از ضرورت کاند.وم نگفت. فقط همیشه تلویحاً اشاره کرد که سک.س پدیدۀ خطرناکی است که پسرها برای رسیدن به آن می خواهند تو را گول بزنند، و تو هم اگرباهوش و فهمیده نباشی وا می دهی. مادرم هیچ وقت برایم از بیماری های مقاربتی نگفت. همیشه جوری از سک.س حرف زد که انگار سک.س خود سلاخی است و من بره ای بی پناه، که انگار از سک.س هیچ چیز عاید من جز بدبختی و بدنامی نمی شود. که لذت جنسی فقط برای مردان است. حتی به من نگفت چه طور می توانم بدنم را در هنگام نزدیکی دوست داشته باشم. که چه طور از برهنگی خجالت نکشم. بنا بود روزی همه چیز را بدانم ولی انگار که آن روز از آسمان همه بر من وحی می شد. نمی دانم با این همه ترساندن و تحقیر روابط جنسی چه طور قرار بود روزی من سک.س با کسی را دوست بدارم.

ما همه زندگی خطرناک زیرزمینی مان را پیش می­گیریم بعضی­مان شانس آوردیم پیش از اولین سک.س کمی اطلاعات بهداشتی از جایی بهمان رسید. به بعضی هم که اصلاً نرسید. خلاصه نسل ما خوب یا بد به نوعی با آن سر می­کند. احساس گناه و عذاب وجدان ساعت­ها ذهنمان را مشغول کرد. هنوز هم بیشتر از دو سوممان نمی­تواند نام چهار بیماری مقاربتی را نام ببرد.

نوشته مینو در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 13:7 | لینک ثابت |

 

نوشته ای که بدون من زندگی برایت جهنم است به گمانم ترجمه اش این باشد که،

آشپزخانه ات تعطیل است لباسهای چرکت بوی تعفن گرفته  واز استمناء دائم خسته شده ای

شاید هم خرجت نمی رسد که گرانتر از من همبستران دیگری خریداری کنی!

اما مشتری دائم عزیز! من برنمی گردم، چراکه دیگر چنین تجارت پرزیانی را به جان نمی خرم

 از قانون برایم حرف نزن  احساس تهوع مرابیشتر می کنی

دادگاهی که تو و همد ستانت آنرا داوری می کنیداصولی که جوانمردانی مانند تو آنرا نوشته اند

جهانی که پهلوانانی مثل تو قهرمان آنند، جایی برای من وامثال من ندارد

 من تف می اندازم به تمامی تمدن پوشالی شمایان، به مکتب شمایان، به مذهب شمایان، آقایان!

من لگد می زنم به هرکه بخواهد  افسار برمن زند

آره من اکنون زنی هرزه ام ولی انسانم

 

 

نوشته مینو در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 1:22 | لینک ثابت |

 

هرزه، هرزه، چه زیبا کلامی که من دیگر وحشتی از آن ندارم که آنرا می ستایم

آری من زنی هرزه ام، مانند گیاهی هرز،هرکجا می رویم کنار خیابان، کنار رود، میان سیمان وآجر

سرخوش و بی هراس، از باد و باران می توانی نابودم کنی ، اما من دوباره می رویم،

 ودوباره باز می رویم آه که چه سالیان درازی را در وحشت این کلام در زندانت سپری کردم

و اکنون می خواهی که دوباره بازگردم،  من، من هرزه ی بی سروپا!

 نه من باز نمی گردم من باخودم کنار نخواهم آمد اگر دوباره ، باز هم دوباره

پیشبند یک زن پاکدامن رابه تن کنم، سبزی پاک کنم، آش هم بزنم

نوشته مینو در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 1:4 | لینک ثابت |

 

 

وارد آرايشگاه كه مي شوم به ياد حرمسراهاي شاهان قاجار مي افتم. هر كس به كاري مشغول است. اتاق كوچكي به انداختن بند و برداشتن ابرو اختصاص داده شده، در اتاقكي ديگر موها رنگ و مش مي شوند. در سالن برگ دو كنج درست روبروي هم براي مانكور و پديكور در نظر گرفته شده. و در بقيه سالن قيچي ها باز وبسته مي شوند و خرده موها بر زمين مي ريزند و سشوارها ناله مي كنند.

آرايشگاه در خيابان شريعتي واقع است و هر روز هفته كه بروي پر از زنان و دختران جواني است كه به بهانه هاي مختلف مراجعه مي كنند. در بالا رفتن از پله ها دو تايشان را ديدم كه ناخنهاي پايشان را لاك زده بودند و لاي انگشتان پابشان پنبه گذاشته بودند تا لاك هايشان خشك شود.
دخترک حالت آليس در سرزمين عجايب را دارد. همه چيز برايش تازگي دارد و من اين را در نگاهش مي خوانم. به دختري كه در حال بند زدن است مي گويم: زنها بايد چقدر به خودشان برسند تا مورد قبول مردها واقع شوند.با تعجب از سوال من مي پرسد: مگر آنجايي كه شما هستيد زنها نبايد اين كارها را بكنند؟
ياد چهر هايي كه مي شناسم مي افتم و تمام آنهايي كه صبحها در مترو با آنها برخورد مي كنم. گاهي با چشمهاي پف كرده و حتي ظاهري آشفته.
بعد در ذهنم از خودم مي پرسم چند تا از اين زنهايي كه ظاهر آراسته شان هيچ مردي را بي تفاوت نمي گذارد. با مرد زندگيشان رابطه جنسي رضايت بخش دارند.به جاي آموزش دلبري همه دخترها و زنهاي ما بايد در دوران بلوغ آموزش جنسي مي ديدند. همین است که میگویم این س ک س کوفتی بلای جانمان شده

نوشته مینو در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 0:44 | لینک ثابت |

 

۱5 سالگی پذیرفته بودم با کسی که دوستش داشته باشم ( در اون سن برای من که یک دختر مثبت بودم، این شخص همسرم بود که با عشق ازدواج می کردیم در آینده)، کاملا تمایل به ایجاد رابطه خواهم داشت.و فکر می کردم چی از این زیباتر که خودت رو در اختیار کسی که دوست داری قرار بدی؟

همون سال و اوایل 16 سالگی، که دیگه نکته ی جدیدی برای کشف باقی نمونده بود، و حالا ما بودیم که به میزگردهای دخترهای اول دبیرستانی می خندیدیم، احساس می کردم از وقوع اتفاقی که هنوز نیفتاده اما زمانی پیش خواهد آمد چقدر می ترسم.خوندن داستان های پور.ن که در همه ی اون ها مردی بی توجه به گریه ها و دردهای زن، کار خودش رو انجام می ده و حتی بیشتر حش.ری می شه، تصویر رابطه ای دردناک و زجرآور رو برای من ترسیم می کرد.و یا اگر از زبان زن ها بود، تماما توصیف درد بود و لذت بعد از اون.

و مسلما من که نمی دونستم ( و نمی دونم) که آیا این لذت به تحمل اون همه درد می ارزه؟ همیشه وحشت عجیبی داشتم.و حتی همیشه فکر می کردم چرا همیشه زن ها درد می کشن؟ وقتی که می خوان اپیلاسیون کنن درد می کشن، مردها با یک ریش تراش برقی بدون درد همیشه آراسته به نظر می رسن.وقت رابطه ی جنس.ی زن ها درد می کشن، مردها از اهمون اول در لذت هستن. حتی بعدها که بچه ای بخواد به دنیا بیاد زن درد خواهد کشید و مرد با خیال آسوده پدر می شه.

.

نوشته مینو در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 0:14 | لینک ثابت |

 

 

 

من از هر آنچه که به تحلیل اشتباه من در نزد تو دامن میزند متنفرم. من از این زندگی دو جنسی از زن بودن و مرد بودن متنفرم. من و تو انسانیم و ای کاش برای عاشقیمان همین کافی بود آنگاه کسی ما را برای در آغوش گرفتن یکدیگر یا در خیابان قدم زدن محکوم نمی کرد . آنگاه می توانستیم در ساحل دریا لخت و برهنه بی هیچ شهوتی به آبتنی اندیشه هایمان بپردازیم.

کاش دنیا اینقدر در جنسیت غرق نبود ، ای کاش اینقدر تنها نبودیم ، ای کاش اینقدر کسانی ر ا که دوست داشتیم و عاشق بودیم به خاطر جنسیت و شهوت از دست نمیدادیم. ای کاش مثل همان روزهای اول فقط به خنده ها و کرشمه های همدیگر می اندیشیدیم.

من از این بدبینی که میان من و تو جاریست متنفرم ، از ذهنیت منفی تو نسبت به خودم متنفرم از زن بودن خود و زن و مرد بودن همه نیز متنفرم. مرد بودن همه مهر شهوانی و جنسی بودن بر پیشانیم زده و زن بودن خودم کالا بودنت را به رخ میکشد.

نوشته مینو در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 20:11 | لینک ثابت |

 

 

نمی دانم چرا مردان سرزمینم ، پسران سرزمینم برای ارضای خود به هر دخترپاک و ساده ای مهر هرزگی می نهند و در بازی زندگی خود را مردانی تمام عیار میدانند . مردانگیتان حقیر باد ای سیه دلان سیه اندیش.

و تو ای دختر چرا نمی خواهی یکبار هم که شده ساده بیاندیشی ؛ چرا یکبار نمیخواهی از بند کوته فکری رها شوی چرا به جنگ ادیان و خدایان نمی روی

تمام این سالها از گوهری مراقبت میکنی که برای هیچکس جز خودت ارزشی ندارد . تو بکارتت را برای مردانی پاسبانی می کنی که پیش از ازدواج با تو هزاران بار به دختران باکره با نگاه یا با اسماعیلشان تجاوز کرده اند. آری مرگ بر این عدالت الهی ، مرگ بر این تفاوتهای احمقانه ، مرگ بر چنین جنسیت کوته فکرانه ای. من از هرچه که میان من و تو فاصله انداخته بیزارم.

کاش به جای این عضو های جنسی اندامم برایم دهانی دیگر قلبی دیگر میگذاشتند ، کاش میتوانستی بی انکه به سینه هایم خیره شوی در کنارم بایستی یا بی آنکه به باسنم نگاه کنی پشت سرم راه بروی . یا بی انکه از استعدادهای جنسیم حرفی بزنی من را برای دوستانت شرح دهی، کاش میشد نگران نظرات جنسی دوستانت پشت سرم نباشی کاش هیچ جنسیتی نبود تا تو نگران و مشکوک به حرفهای عاشقانه ام نمی اندیشیدی

نوشته مینو در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 19:38 | لینک ثابت |

 

 

333

 

هیچگاه تا این حد از خویش نا امید و بیم ناک نبودم، هیچگاه اینچنین از جنسیت بیم نداشتم

 من از تولید مثل ، هم آغوشی ، سکس ، شهوت متنفرم

من از لمس زن، بوی مرد؛ بوی سکس، بوی خون متنفرم، من از بکارت از نجابت از مقاربت زن و مرد متنفرم

تمام این ها برای نزدیکی این دو جنس بوجود آمد اما نتیجه چه شد ؟

عشق کجاست اعتماد کجاست؟ تو آری تو به من بیمناکی تو از سلام من میترسی ، تو از دوستت دارم من هراسانی

تو از من میترسی دلیلش چیست؟ مردانگیت یا زنانگی ام؟ که اگر میتوانستم این آلت مردانه را به آتش میکشیدم تا نه از آن؛ نه برای آن به من نیاندیشی

تمامیت من فراموش شده تنها همین اهمیت دارد آری؟

من از مردانی که برای رسیدن به لذت های جنسی خود عشق ورزی میکنند یا زنانی که برای رسیدن به عشقهای خود تن فروشی میکنند متنفرم

من از تو متنفرم .آری از تو از تو که مرا نه برای من بلکه برای خود میخواهی متنفرم، من از تمام مردها و زنهای بدبین و خوشبین متنفرم ، من صداقت میخواهم .

چرای برای رسیدن به لذت جنسی فلسفه بافیهای عاشقانه میکنید چرا؟ چرا از اول درخواست سکس نمیکنید ؟چرا چیز دیگری می خواهید و چیز دیگری می خرید ؟

با تو هستم پسر ، تویی که برای ارضای آلت جنسیت به دنبال دختران باکره میگردی

با تو دختر که برای فرار از کانون سرد خانواده به آغوش گرم مردان خیابانی می اندیشی.

من نه این گرما نه آن سرما را نمیخواهم

 

نوشته مینو در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 19:12 | لینک ثابت |

بعضی ها حتی می ترسن بهش فکر کنن. وقتی برای اولین بار به یک هم جنس ات کشش پیدا کردی چه حسی داشتی؟

ترسیدی؟ بدت آمد؟ یه کسی گفتی؟ وقتی با هر بار دیدنش دلت می ریخت چی کار کردی؟ گریه کردی یا تو کمدت قایم شدی؟ و حاضر نشدی دیگه هیچوقت بیرون بیای؟

من که خیلی ترسیدم. شاید از متفاوت بودن. ولی آیا این تفاوت که دیگران به نام تفاوت تعریف اش کردن، فقط به دلیل اینکه زاویه ی دید ما با آنها فرق داره، ارزش آن همه دلهره و ترس من را داشت؟

ولی چطور می شه  برای آدم ها از خورشیدی گفت که ما خودمون از نورش می ترسیم؟

تا کی می خواهی بترسی و از خودت فرار کنی؟ حتی وقتی با کلی کلنجار و درگیری با درونت بالاخره با یک هم جنست روابط جنسی برقرار می کنی و به اوج لذت می رسی باز هم حس واقعی ات را انکار می کنی..

چرا وقتی می تونیم پشت هم باشیم و دست در دست هم، قدرت بگیریم و نگذاریم کسی ما را در کمد لباس بچگی تا ابد نگه داره، این همه برای هم می زنیم؟

آره با تو هستم. که الان داری اینها را می خوانی و برات حتی خواندنش هم عجیبه.

تا وقتی در غار بمونی هیچوقت رنگین کمان را نخواهی دید. تا بیرون نیای و با افتخار به آدم ها احساست را نگی و آگاهشون نکنی که احساس و عشق بین دو زن صحنه های فیلم های پورنو و سکسی نیست که فقط برای سرگرمی و لذت بردن افکار مریض مردها ساخته می شن، و نگی که یک لزبین هم می تونه فردی با ایمان و با خدا باشه، همه تا ابد کور می مانند و همیشه با دید تهوع آوری به این احساس والا و لطیف نگاه خواهند کرد. شاید هم خیلی هنر کنی و با یک گروه مثل خودت وقت بگذرونی و مرتب دوست دخترهاتون را با هم عوض کنید. سرتون تو لاک خودتون باشه و به همه بگین ما که لزبین نیستیم! ولی واقعا تا کی؟

 

 

نوشته مینو در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 13:22 | لینک ثابت |

گاهی وقت ها باید در مورد مسئله ایی حرف بزنیم که در ظاهر هیچ اهمیتی نداره اما عقاید و انحرافات خود ما به اصطلاح شهروندان قرن بیست و یکم باعث می شه که تبدیل به بزرگترین مسئله بشه و یکی از اون مسائل موضوع بکارت می باشد که در این نوشته اون رو کمی بیشتر بررسی می کنیم
بکارت چیست؟

بکارت یعنی یک غشاءنازک ، همراه با سوراخ یا سوراخ هایی برای عبور جریان خونریزی عادت ماهانه از درون آن ، و چیزی که به طور مشخص ورودی واژن زنان رو مسدود کرده است .
پرده بکارت چگونه از بین می رود؟
به طور معمول با اولین باری که فرد رابطه جنسی برقرار می کند با ورود آلت مردانه در واژن این غشاء پاره شده و از بین می رود که این مطلب با احساس درد و سوزش همراه است اما در بسیاری از مواقع ممکن است که فرد با انجام فعالیت های فیزیکی خاص مثل دوچرخه سواری و سوارکاری و یا استفاده از تامپسون و ... از بین برود و یا حتی در بسیاری از مواقع فرد به طور مادر زاد فاقد پرده بکارت می باشد

در زمان های نه چندان دور (مثلا 60 یا 70 سال پیش)فرهنگ ازدواج در فرهنگ ایرانیان متفاوت با حالا بود یعنی اکثر دختران در سنین پائین ازدواج می کردند که به طور مثال ما بارها از زبان مادر بزرگ های خودمون شنیدیم که مثلا در سن 9 سالگی و یا 12 سالگی ازدواج کرده اند و در آن زمان طبیعی است که یک دختر 9 ساله با هیچ کسی رابطه جنسی نداشته است و به خاطر مواظبت های مادران و والدین در طفولیت از دختران ، پرده بکارت آنان در 99 درصد مواقع سالم بود که آن یک درصد هم به خاطر عوارض مادرزادی فاقد بکارت بودند و در این م.اقع اکثر ازدواج ها با موفقیت انجام می شد اما حالا با رسیدن سن ازدواج برای دختران به 27 سال احتمال از دست رفتن بکارت صدها برابر شده است به خصوص اینکه در جوامع امروزی عدم ارتباط جنسی با جنس مخالف هم بسیار دشوار شده است اما باز این قسمت از فرهنگ ازدواج آن زمان باقی مانده است یعنی دقیقا مثل اینکه وسیله روشنایی الان لامپ هست و لامپ هم با کلید روشن می شود اما ما به شیوه گذشته با اینکه چراغ نفتی از میان رفته اما باز بخواهیم لامپ را با کبریت روشن کنیم جالبه نه؟
و جالب تر از اون این هست که پسران جوان ما هنگامی که برای اولین بار با همسرشون رابطه برقرار می کنند و در اثر از بین رفتن بکارت ، خونی رو در قسمت واژن همسرشون می بینند از خوشحالی پر در می آرند که ما مریم مقدس رو به همسری انتخاب کردیم و این دختر قبل از من با هیچ کس دیگری رابطه نداشته اما غافل از اون که این رشته سر دراز دارد و دختر ها هم یاد گرفته اند که چه جوری سر یه همچین پسرهای ابله و احمقی رو شیره بمالند اگر یک سرچی در اینترنت بکنید انواع و اقسام این روش ها رو پیدا می کنید مثلا یکی از روش ها این بود که فرد قسمت ابتدائی واژن خود رو با لیدوکائین بی حس می کنه و سپس یک نفر که حتما هم لازم نیست دکتر یا فرد متخصص باشه با نخ بخیه نمره دو چند بخیه به قسمت ورودی وازن می زنه که اگر شاداماد فردا شب با این همسر محترم که تا با حال بجز خواجه حافظ شیرازی با تمام پسرهای شهر رابطه داشته ،رابطه برقرار کنه به علت ورود آلت به واژن و پاره شدن بخیه ها ، واژن خونریزی می کنه و آقا داماد قند تو دلش آب می شه که رفته نجیب ترین دختر شهر رو گرفته و گذشته از همه این ها اگر یک دختر تمام وجودش رو در اختیار شهوت پرست های دو آتیشه قرار بده اما سکس از واژن نداشته باشه آیا دلیل عفت و پاکدامنی اون دختر هست؟آیا اون چیزی که ما به اون می گیم (oral sex) و(anal sex) باعث آسیب به پرده بکارت می شه؟ بگذریم از این که بسیاری از پرده های بکارت به علت انعطاف و شکل خاصشان به هیچ وجه با دخول آلت از بین نمی رود . آیا بهتر نیست به جای بها دادن به چیزی که بودن یا نبودنش هیچ دلیل موجهی بر باکره بودن فرد نیست به هویت و اصالت فرد مقابل بپردازیم؟اگر ما حرف همسرمان را در رابطه با رابطه و یا عدم رابطه جنسی در گذشته را قبول نداریم و می گوییم واژن تو از دهانت راستگو تر است پس فردا روز که ازدواج انجام شد چه عامل کنترلی وجود دارد که اگر همسر فرد با کس دیگری رابطه داشت مشخص و معلوم شود؟
چرا این موضوع باعث رواج فساد و تباهی در جامعه ما شده است در حالی که در آموزه های دینی ما هیچ جایگاهی ندارد و به عنوان اصلی ترین عامل رویکرد دختران جوان به خودارضایی می باشد . پس بهتر است با تصحیح عقاید خرافی و ناقص سعی در بهبود وضع فعلی کنیم به طوری که هر دختر و پسری بتواند با آزادی جنسی کامل ورعایت موازین شرعی بهترین لذت ها رو از هم ببرند و این جز با اصلاح روش فکری وعملی ما امکان پذیر نیست
نوشته مینو در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 13:7 | لینک ثابت |

همه ما زندانی هستیم . همه ما از همان کودکی زندانی بوده ایم . زندانی پدر ، زندانی مادر ، برادر و خواهر بزرگ تر ، پدر بزرگ ، مادر بزرگ ، زندانی افکار و عقاید موروثی مان ، زندانی شکم و زیر شکم و لباسمان . زندانی همه این ها بوده ایم . زندانی همه این ها ، ما بوده ایم .
بچه که بودیم پدر و مادرمان دستمان را سفت می چسبیدند که تنها به کوچه و خیابان نرویم . به زور سر سفره می نشاندنمان که غذا در دهانمان بگذارند . برای مان لباس انتخاب می کردند . برای مان اسباب بازی هایی را که دوستشان نداشتیم می خریدند . به جای ما حرف می زدند . به جای ما به سوالات دیگر بزرگ ترها جواب می دادند . به جای ما فکر می کردند و خلاصه به جای ما تصمیم می گرفتند . اما آن ها خودشان هم زندانی بودند . زندانی همه این چیزهایی که ما الان زندانی شان هستیم . حالا هم فرقی نکرده است . آن روزها زندانی پدر و مادر و خانواده بودیم ، حالا هم زندانی شکم ، زندانی زیر شکم ،زندانی تفکر موروثی ، زندانی دستگاه های حکومتی ، زندانی زمان ، زندانی مکان ، زندانی ... چه می دانم ! هر چیزی که الان به ذهن ناقص زندانی ام نمی رسد .

آری ! همه ما زندانی هستیم .حتی آن کس که فکر می کند آزاد است ، فکر می کند که آزاد است . آن کس که فکر می کند خودش لباس خودش را انتخاب کرده است ، فکر می کند که انتخاب کرده است.آن کس که فکر می کند رای داده است ، تنها فکر می کند که رای داده است .
اما فرق من زندانی ، که این کاغذ را سیاه می کنم و چند خطی می نویسم با آن زندانی ای که توهم آزادی برش داشته این است که دست کم من می دانم که زندانی ام اما او نمی داند . من می دانم که در زندان تنم ، خانه ام ، محله ام ، شهرم ، گربه جغرافیایی کشورم ، سیاره ام و جهانم نفس می کشم اما او نمی داند . او خیال می کند که در هوای آزاد نفس می کشد ، سیگار دود می کند ، مرغ بریان می خورد ، لباس می پوشد ، می رقصد ، می نوشد و می ترکد ! او نمی داند ، پس آزاد است. و من می دانم ، پس زندانی ام .
چه خوش خیال است کسی که در خیابان ها قدم می زند و ویترین مغازه ها و بوتیک ها را می بیند و لباس مورد پسند خویش را انتخاب می کند . انتخاب می کند ؟ او نمی داند که دستبند نامرئی طراحان مد به دست های ظریفش خورده است . او نمی داند که سلیقه و میلش زندانی طرح های بی شمار بازار شده است . و نمی داند لباس هایی که می پوشد درست شبیه لباس هایی است که دیگران می پوشند . و البته عکسش هم صادق است . او فکر می کند که بزرگ شده است و دیگر پدر و مادرش به سلیقه خودشان برایش لباس انتخاب نمی کنند . اما یادش رفته است که ماموران زحمت کش نیروی انتظامی این وظیفه خطیر پدر و مادر را که در گذشته به دوش می کشیده اند حالا به دوش می کشند .
چه خوش خیال است کسی که می رود پای صندوق های رای و رایش را در صندوق می ریزد و فاتحانه و مغرور به خود می بالد که انتخاب کرده است . انتخاب کرده است ؟ او نمی داند که کسی را که دوستش داشته است اصلا به مرحله کاندیداتوری هم نرسیده است . فرقی هم نمی کند ، چه در ایران ، چه در ناف آمریکا . در ایران یک جور و در آمریکا جور دیگر .
چه قدر ساده و ابله و احمق است کسی که عقاید پدر ، مادر ، معلم یا حاکم جامعه اش را بی هیچ حرف و حدیث و بی هیچ سوالی پذیرفته است و فکر می کند که آزاد است . فکر می کند که با آزادی تمام تصمیمش را گرفته است و فکر می کند که همه عقایدش درست است . اما نمی داند عقیده ای که دگم است حتی اگر درست ترین عقیده هم باشد باز هم دگم است . و دگم ، خود زندانی بی انتها است . زندانی است که عقل را می کُشد و تفکر را به بند می کشد . سوال را در نطفه خفه می کند و شک را حتی در خواب خاک می کند .
چه قدر کودن و پست و خنگ است کسی که هر روز غذایی جدید را امتحان می کند و افتخار می کند که بهترین ترکیب ممکن از ویتامین ها ، پروتئین ، کلسیم ، فسفر ، آهن و ... را در روز وارد بدن خودش می کند ، و آزادی را در اسارت شکم جستجو می کند !
و چه قدر خوش خیال است کسی که هر روز همبستر کسی می شود و هر روز کامروا می شود و به دیگران فخر می فروشد ، اما نمی داند که به اسارت پانزده سانتی متر گوشت رفته است و اسماعیلش را برای او قربانی کرده است .
 
نوشته مینو در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 19:5 | لینک ثابت |

چقدر زن بودن و زنانه حرف زدن کیف دارد، در لحظه هایی که من، عینِ خودم هستم؛ لحظه هایی که من، منم: بزرگ و باشعور و هدفمند.

وقتهایی که زن هستم، لطیف می شوم و وسیع، طوری که حتی با تلنگرِ سقوط برگهای پاییزی می شکنم. چه احساسِ نابی است زن بودن، وقتهایی که بی نیاز و سرشار، لاابالی و گیج، در خیابانهای هرزه می آشوبی و به شعور فکر می کنی و به شعرهایت رویِ سروده شدن نمی دهی تا لبریز شوی و تمام شعارهایت را مچاله می کنی و در زباله دان هایِ سیاهِ شهرِ کثیف، فراموش می کنی تا فراموش شوی و تنهای تنها باشی،

انگار نه انگار که شهر پر از روسپی است و پُر از دلقکهایی که مثلِ گربه کِش و قوس می آیند و دلربایی می کنند. انگار نه انگار که تمامِ چُلاقها گدا شده اند و آدمهای دوپا مُدام دروغ می گویند و سُرب را با خون تلفیق می کنند و خفه می کنند و خفقان می خواهند

چقدر زن بودن کیف دارد، وقتی می توانی در پسِ زنانگی ات حفظ شوی، مثلِ بادامهای سخت و تلخ، در پس شکوفه هایِ تُردِ نرم، مثلِ گردوهای سختِ هزارتو، در پسِ یک دنیا سبز، یک انبوه ساقه، یک… .

مستم، ببخش مرا. مستانه های من همیشه مثل آمیزش عشق و نفرت است

نوشته مینو در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 17:21 | لینک ثابت |


تارنگار اتحاد ایرانیان

Copyright (C) 2008, http://harfezanane.blogfa.com. all right reserved
Design by <

منوی وبلاگ


گوش کن
کاش به جای این عضو های جنسی اندامم برایم دهانی دیگر قلبی دیگر میگذاشتند ، کاش میتوانستی بی انکه به سینه هایم خیره شوی در کنارم بایستی یا بی آنکه به باسنم نگاه کنی پشت سرم راه بروی . یا بی انکه از استعدادهای جنسیم حرفی بزنی من را برای دوستانت شرح دهی، کاش میشد نگران نظرات جنسی دوستانت پشت سرم نباشی کاش هیچ جنسیتی نبود تا تو نگران و مشکوک به حرفهای عاشقانه ام نمی اندیشیدی



فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك


آرشیو
آبان 1387
شهریور 1387



نوشته های پیشین
زن بودن
زندانی
آزادی جنسی
تا کی؟
هوس؟
هوس2
هوس 3
تجربه
س ک س کوفتی
هرزه
هرزه2
نداستن
هم آغوشی
مرد هرزه
خشونت جنسی
آفریده
بکارت
تعرض
زن بودن2
هرزه نیست
او میتواند...
نگاه هیز
شهر فاضلاب
کی خرابه؟
با توام فاحشه
شغل فاحشه
زن خراب
نام فاحشه


پیوندها
دردسرهای یک سارا
دل نوشته های یک بیوه
جدیدترین اس ام اس عاشقانه
زندگی ،عشق و دیگر هیچ
فقط ورود کلاس بالا ها
+دختر ایرانی 18
غربت چشمات
پیاده رو
ازدواج یعنی تجاوز شرعی
I LOVE YOU
حس گرما
دگراندیشی


آمار




لوگوی وسوسه ی زن ایرانی


همراهان برای حمایت از من لوگوی وبلاگ وسوسه زن ایرانی را در وبلاگ خود قرار دهند

<