تبليغاتX
وسوسه ی زن ایرانی

وسوسه ی زن ایرانی

بلای فیلتر شدن سراع منم اومد ترسیدم ایجارو ببندن دارم از اینجا اسباب کشی میکنم این ادرس جدیدمه       http://harfezanane2.blogspot.com/    

نوشته مینو در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 16:7 | لینک ثابت |

شاید فکر کنید فاحشه ها زنانی هرزه و فاسد اند همانطور که در درس های دینی و مذهبی همه ی ما خوانده ایم این عمل جزو زشت ترین اعمال انسان در کره خاکی محسوب می شود . اما بر عکس می خواهم به شما بگویم آنها همه علت اند و معلول را شاید عده ی بیشماری از انسان ها نمی بینند .
اما سخت در اشتباهید

 

باید چشمانتان را خوب باز کنید . معلول زنان فاحشه را همیشه در کنارشان دیده اید اما به خاطر جامعه ی کوفتی مرد سالاری  آنها با زیرکی همیشه از مرکز ذهن شما به حاشیه گریخته اند و همه ی ما عادت کرده ایم فقط انگشت اتهام را بسوی جنس زن دراز کنیم . گویا این تنها زنان هستند که سود می برند و مردان نفعی را از دست می دهند .
 همیشه در طول تاریخ مردان فاحشه بوده اند که در کنار زنانی چون خود این رابطه ی علت و معلولی را کامل کرده اند . اما همه ی ما با شنیدن نام فاحشه ناخودآگاه ذهنمان به سوی زنی می رود بسیار بدکاره که مرد بی گناهی را به دام خویش انداخته و او را بسوی گناه کشیده است .

 یادم نمی رود روزی را که مرد همسایه ی خودمان را دیدم در ماشینش منتظر سوار شدن دختری بود و در کنار دخترک می راند و قیمتش را زیاد تر میکرد . او که سه فرزند دارد و زنی مهربان چرا ؟ آیا جوابی به جز محدودیت برایش وجود دارد ؟ و همین محدودیت است که پسران جوان را اینچنین چشم چران بار آورده و همین محدودیت است که مردان شهرمان را اینگونه حریص ساخته است .

 آنقدر آزادی جنسی محدود شد که بحران جنسی از راه رسید تا دودمان دین و انسانیت و فرهنگ را به باد فنا دهد. یک روز جرم بیرون ماندن یک تار مو را آنقدر سنگین گرفتند تا امروز دختر ایرانی بین حجاب و بی حجابی و بین برهنگی و پوشش سرگردان بماند. یک روز بین پسر و دختر چادر برزنتی کشیدند تا به امروز هرزگی جنسی تا بطن جنبش دانشجویی رسوخ کند و کار به جایی برسد که دانشجوی فرهنگ ساز و تمدن پرورمان جهت حرکتش را با  آلت تناسلی اش تعیین کند. بیایید از آنچه هست حقیقتا سخن بگوییم.

فاحشگان شهر ما
مادرانی مهربانند
که هر شب
فرزندانشان را در آغوش می گیرند و می بوسند
فرزندانشان می دانند کبودی های تن مادرشان
از کجاست
اما نمی پرسند
می دانند اگر مادرشان نبود
هر شب
باید گرسنه به خواب می رفتند
آنها مادرشان را دوست دارند

نوشته مینو در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 16:30 | لینک ثابت |

هیچ زنی تا بحال به خودش نگاه نکرده است ببیند وقتی او را متهم به خراب شدن کردند، کجایش خراب شده است؟ اگر همه جایش به خوبی و به قدرت و دقت سابق کار می کند، پس این اتهام خرابی بی اساس است، نیست؟

و اگر خود زن معتقد باشد که خراب نشده است و هنوز درست و با دقت کار می کند، یعنی دیگران که به او نگاه میکنند و انگ می زنند، یا دیوانه اند، یا قصد آزار او را دارند. پس باید با آن دیگران مبارزه کرد. اینجا از سنگسار زن توسط دولت حرف نمی زنیم. از سنگسار زن توسط خودش حرف می زنیم. یعنی آن “خراب” شدن که دیگران به عنوان اتهام عرضه می کنند، کابوسی است که برای زن تبدیل می شود به واقعیت وجودی خودش، خودش را خراب می بیند. آنوقت است که از درد گریه می کند. تنها در این شرایط است که در چشم ذهنش خود را شکننده می بیند و دردمند.

وقتی می گویند زنی خراب است، یعنی کجایش خراب است؟ چه کسی بهتر از خود زن می داند که خراب شده است یا نه؟ می شود یکی یکی اعضا را از سر تا نوک پا آزمایش کرد و مطمئن شد که خرابی اتفاق افتاده است یا نه. حتی می شود دست برد آن تو و از درست بودنش اطمینان حاصل کرد. می شود در آینه نگاه کرد برای اطمینان. اگر به من اتهام بزنند که شده ام درخت توت سر خیابان، باور کنید؟ اینجا با اتهامی که دولت به زن می زند روبرو نیستیم، با این مفتی ها روبرو نیستیم با عزیزان و اطرافیانمان روبروییم. 

نوشته مینو در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 19:58 | لینک ثابت |

 

 امروز می خوام دست نوشته یک کوچولو چند ساله رو درباره فاحشه بنویسم:

خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .
...
من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند

نوشته مینو در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 21:14 | لینک ثابت |

 

سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردي!؟ ميدانم در سرزمین مردان آبرومند، انديشيدن به رسم تو، و گفتن از تو ننگ است ! اما ميخواهم برايت بنويسم .

شنيده ام، تن مي فروشي، براي لقمه نان ! چه گناه کبيره اي…! ميدانم که ميداني همه ترا پليد مي دانند، اما من تو را اینطور نمیدانم !

راستي فاحشه! از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است ! مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين

تنی را می فروشی که اختیارش را داری نه دینی که متعلق به همه است

نوشته مینو در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 0:24 | لینک ثابت |

 

 

یادم میاد وقتی که راهنمایی میرفتم دخترهایی که دوست پسر داشتن، به معنی پسری که از در مدرسه تا سرکوچشون همراهمیشون می کرد به اون دختره می گفتن خراب.

یه خرده بعدتر این قضیه عادی شد ولی اگه دختره پسره رو بوسیده بود و یا گذاشته بود پسر اون رو ببوسه دختره خراب بود.

بعدش اگه دختره با دوست پسرش که عاشقش بود می خوابید بهش می گفتن دختره خرابه.

حالا چی؟ هنوز هم تو شهرستانهای کوچیک دختره دوست پسر داشته باشه خرابه؟ و تو شهرهای بزرگتر اگه با دوست پسرش بخوابه؟ و یا دختری که با چند نفر تا حالا خوابیده خرابه؟

راستی تا حالا شنیدید کسی بگه پسر خرابه؟ که البته شنیدم  در عالم پسرها این یک افتخار حساب میشه که تو دفتر خاطراتشون ثبت میشه.

میگن زنها همیشه قایم می کنن با چند مرد رابطه داشتن چون جامعه کاملا نسبت به اونها قضاوت منفی خواهد داشت. ولی پسرها با افتخار تعداد واقعی رو چند برابر هم میکنن چون اینطور قضاوت میشه که کارشون درسته. به این میگن در بند بودن.

نوشته مینو در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 21:10 | لینک ثابت |

 

 

خیالت راحت باشد که آن خانه هایی که پیشنهادش را به تو می دهند به راحتی پر می شود از همین زنانی که من به دفاع از آنان برخواستم و از سادگی صورتشان گاهی چهارشاخ می مانی که همچین زنی هم می شود...؟

پسربچه از همان نوجوانی وقتی می بیند روی عشق معصومش عالم و آدم خوابیده اند به زمین و زمان بدبین می شود.اینست که پسرک یاد می گیرد که هرزه باشد و سنگدل. زنی که گاهی مادرش است ، گاهی خواهرش است و گاهی عشقش اینجا اصلا حرف از رفتار نیک واقعا خنده دار است. شهر ما پر از زنانی است که به راحتی توی مشت هر مرد کی جای می گیرند و هر کاری که مردها بخواهند با آنها می شود و بعد هم به راحتی دور انداختن دستمال کاغذی دور انداخته می شوند و عین خیالشان هم نیست وجهه ی هر زن بی کیف و با کیفی را خراب کرده اند. خطاهای احمقانه و زودهنگام  ما زنان است که باعث به وجود آمدن این شهر فاضلاب شده است. بسیار دیده ای و دیده ایم.این حرف مفتی ایست که بسیاری ار انسانهای میزنند و در هر حال زن محکوم است بقول مفتی ها.!!!!!!!!!!!!

 

نوشته مینو در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 22:39 | لینک ثابت |

 

صبح خنکی است. شهر پر از نگاه‌های هیز است. از در و دیوار شهر نگاه‌های هیز می‌ماسد روی پیراهن پر چین و شکنی که مادرم دوست دارد.

شهر پر از نگاه است. پر از چشمهایی که به من خیره‌ شده‌‌اند و تا بنا گوش می‌خندند و مهربانی نثارم می‌کنند. هنوز نمی‌دانم در این پست از نگاههای هیز مردانی که در خیابان های شهر می‌خندند و مرا به خانه دعوت میکنند بنویسم یا از نگاههای تیز مردانی که بر دیوارهای شهر می‌خندند.آری انتخابات نزدیک است  تفاوت شان چیست؟ شگفتا که در این بی خانمانی هر دو وعده «خانه» می دهند و هردو نگاه چیزی را در درونم می شکند یا شاید بیهوده به این مقایسه عبث مجال داده‌ام ؛ مردان شهر وعده خانه می دهند

 در همین شهری که بی‌خانمانی و اجاره‌نشینی بیداد می‌کند، چنان پرو پیمان وعده بارانت می‌کنند که گویی همین تهران به اندازه تمام زنان شهر، «خونه خالی» دارد.

نوشته مینو در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 19:24 | لینک ثابت |


تارنگار اتحاد ایرانیان

Copyright (C) 2008, http://harfezanane.blogfa.com. all right reserved
Design by <

منوی وبلاگ


گوش کن
کاش به جای این عضو های جنسی اندامم برایم دهانی دیگر قلبی دیگر میگذاشتند ، کاش میتوانستی بی انکه به سینه هایم خیره شوی در کنارم بایستی یا بی آنکه به باسنم نگاه کنی پشت سرم راه بروی . یا بی انکه از استعدادهای جنسیم حرفی بزنی من را برای دوستانت شرح دهی، کاش میشد نگران نظرات جنسی دوستانت پشت سرم نباشی کاش هیچ جنسیتی نبود تا تو نگران و مشکوک به حرفهای عاشقانه ام نمی اندیشیدی



فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك


آرشیو
آبان 1387
شهریور 1387



نوشته های پیشین
زن بودن
زندانی
آزادی جنسی
تا کی؟
هوس؟
هوس2
هوس 3
تجربه
س ک س کوفتی
هرزه
هرزه2
نداستن
هم آغوشی
مرد هرزه
خشونت جنسی
آفریده
بکارت
تعرض
زن بودن2
هرزه نیست
او میتواند...
نگاه هیز
شهر فاضلاب
کی خرابه؟
با توام فاحشه
شغل فاحشه
زن خراب
نام فاحشه


پیوندها
دردسرهای یک سارا
دل نوشته های یک بیوه
جدیدترین اس ام اس عاشقانه
زندگی ،عشق و دیگر هیچ
فقط ورود کلاس بالا ها
+دختر ایرانی 18
غربت چشمات
پیاده رو
ازدواج یعنی تجاوز شرعی
I LOVE YOU
حس گرما
دگراندیشی


آمار




لوگوی وسوسه ی زن ایرانی


همراهان برای حمایت از من لوگوی وبلاگ وسوسه زن ایرانی را در وبلاگ خود قرار دهند

<